|
پرواز را بخاطر بسپار خدایا .....الان که من بیادتم مطمئن هستم که تو از من یادی کردی
| ||
|
کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین رسمه که اگه حاجتی یا مشکلی داشته باشیم غذای نوبت کشیکمون رو نذر حضرت رضا می کنیم و تقریبا بی استثنا مشکلمون حل میشه و حاجت روا میشیم مگر اینکه چیزی خارج از صلاح و خیر درخواست کنیم تازه همون هم بزودی حکمتش برامون روشن می شه و با این التفات ؛ راضی می شیم . . . خلاصه ایشون اینطور ادامه دادند: اونشب گرسنه بودم . . . از مهمانسرای حضرت ؛ سهم شام ِ کفشداری ِ ما رو آوردن ؛ دوستانم شامشونو خوردن ولی من چون نذر داشتم با شکم گرسنه شامِ داغِ حاضر آماده رو گرفتم دستم و رفتم توی صحن تا بدم به یکی از زایرین که محتاج تر و مستحق تر باشه . . . معمولا هروقت غذا به دست و با لباس خدمت به صحن می رفتم همه میریختن اطرافم که یه تکه از اونو به عنوان تبرک با خودشون ببرن و همیشه غوغایی به پا می شد اما این دفعه هیچکس به طرف من نیومد ! نه ازدحامی نه درخواستی؛ یعنی چه؟ چرا ایندفعه اینجوریه؟چشمم افتاد به یه پیرزن خمیده قامت با یه چادر کهنه ؛ گفتم : خودشه ؛ باید شامو به او بدم و نذرمو ادا کنم اما تا اومدم اقدام کنم با بی اعتنایی از کنارم رد شد و من مثل آدمهای حیرون تا به خودم اومدم دیدم چند متر با من فاصله گرفته و پشت به من داره به راهش ادامه میده و من هم هیچ انگیزه ای ندارم که به طرفش برم!؟ این وضعیت عادی نیست . من بارها اینکارو انجام دادم امشب هیچ اقبال و استقبالی نیست ! تاحالا این وضعو ندیده بودم . دلم گرفت شایدم یه کمی بارونی شدم . . . یا امام رضا ! نکنه از دست من ناراحتین و اصلا دوست ندارین که به درگاهتون عرض حاجت کنم ؟ واینها هم علامتهاشن؟ احساس غربت ؛ محرومیت و تنهایی بدجوری داشت اذیتم می کرد و این فکر که ببینم چه کار کردم که حضرت از این خادم خودشون دلگیر شدن . . . . توی همین احوال یکدفعه چشمم افتاد به مردی شیک پوش با کت و شلوار اطو کشیده و مرتب که دستِ بچة 9-10 ساله اش رو گرفته بود و داشت از حرم خارج می شد و به صحن میومد ؛ بچه هم لباس مرتبی به تن داشت و سفت و سخت دست بابا رو چسبیده بود . با دیدن اونها بطور عجیب و غریبی حالم دگرگون شد و مثل دفعه های قبل که نذر میکردم اون احساس گرمی و شوق رو به شدت در خودم حس کردم ؛ دیگه از اون غربت و بی اعتناییِ آزاردهنده اثری نبود . . . مثل آهن و آهنربا دارم به طرف این پدر و پسر کشیده می شم بدون اینکه بفهمم چرا؟ به طرفشون راه افتادم ولی اینکار هیچ منطقی نداره ؛ ایناکه مستحق نیستن ! احتمالا توی بهترین هتلهای مشهد اتاق دارن و یه شام مفصل هم انتظارشونو میکشه ؛ اونوقت من شام نذریِ حضرت رو بدم به اینها؟ نه اینها مستحق نیستند . یکدفعه با این افکار به خودم اومدم و دوباره سرِ جام میخکوب شدم . . . ولی انگار مقاومت بی فایدس! بی اختیار و خارج از هر محاسبه و منطقی دارم به طرفشون جذب می شم و دست خودم نیست . . . بالاخره چند ثانیه بعد دلمو زدم به دریا و راه افتادم و در حالیکه ظرف یکبار مصرف شام روی دستهام بود با احترام بهشون تعارف کردم وگفتم : سلام ! این شامِ حضرت رضا ست و منهم از خادمین حرم هستم این مال شماست !!! حالا خودم هم نمیدونم چرا دارم این کارو انجام میدم . . . مرد شیک پوش با تعجب و بُهت ؛ مدتی به ظرف شام خیره شد و یه دفعه خون دوید توی صورتش ؛ پسرش با خوشحالی گفت : بابا شام ! و پدر بی اختیار زد زیر گریه !! . . . من مات و مبهوت با نگرانی پرسیدم : چی شده ؟ شما رو ناراحت کردم؟ پدر در حالیکه اشکهاشو از روی صورتش پاک می کرد گفت : خیر آقا ؛ ما از شما خیلی هم متشکریم ! گریه من به خاطر کرامتی است که هم اکنون از این امام بزرگوار دیدم . . . و چون نمی تونست درست صحبت کنه با سختی کلمات رو ادا کرد و دیگه گریه امانش نداد . . . چند لحظه به همین ترتیب گذشت ؛ وقتی آرومتر شد گفت : همین الان که توی حرم بودیم داشتیم ضریحو طواف میکردیم که ناگهان دیدم پسرم وسط آن شلوغی و ازدحام خم شد و چیزی از روی زمین برداشت و به دهن گذاشت و خورد . گفتم : چه کار کردی؟ این چی بود که خوردی؟ گفت : یه دونه نخودچی روی زمین افتاده بود برداشتم خوردم . من با عصبانیت دستشو کشیدم و گفتم : چرا اینکارو کردی؟ مگه تو نمی دونی که زمینِ اینجا زیر پای اینهمه زایر از شهرهای مختلف ؛ کثیف می شه و حتما اون نخودچی هم به پای اونا خورده و کثیف شده ؛ اونوقت تو اونو می ذاری توی دهنت و می خوری؟ حساب نمی کنی که هزارتا مرض می گیری؟ پسرم در حالیکه ترسیده بود بغض کرد و گفت : آخه پدر یه عالمه وقته که اینجا هستیم و من گرسنه ام ؛ شما هم که به هتل نمی رین تا شام بخوریم ؛ من خسته شدم . . . با عصبانیت گفتم : گرسنه ای؟ به ایشان بگو گرسنه ای! . . . و اشاره کردم به ضریح حضرت رضا ع؛ راستش خودم هم نفهمیدم که چرا در اون لحظه چنین حرفی زدم؟ و پسرم بلافاصله رو به ضریح گفت : ای امام رضا من گرسنه ام ! . . . وقتی او با صدای بلند رو به ضریح اظهار گرسنگی کرد از کار خودم خجالت کشیدم و در دلم از امام ععذرخواهی کردم و از بقیه اعمالی که در حرم داشتم منصرف شدم تا با پسرم به هتل بریم و به او شام بدم . از حرم خارج شدیم که شما رو در صحن دیدم و این شامِ تعارفی حضرت رضا رو . . . حالا نمیدونم حال خودمو چطوری براتون توصیف کنم . ای کاش به پسرم می گفتم چیز دیگری از حضرت بخواد ؛ و مجددا زد زیر گریه . . . ایشان ادامه داد : در حالیکه خودم هم گریه میکردم با خوشحالی شام رو به اون پسر دادم و از اینکه حضرت منو پذیرفتند احساس سرافرازی و سربلندی کردم و البته مشکل بنده نیز به سرعت گره گشایی شد . [ ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٩ ب.ظ ] [ امین ]
مدادرنگی ها همه مشغول بودند به جز مدادسفید . هیچکس به او کار نمی داد همه به او می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری. یک شب مداد رنگی ها در سیاهی شب گم شده بودند. مداد سفید تا صبح کار کرد ، ماه کشید ،مهتاب کشیدو آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکتر شد. واما صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.........
[ ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۱ ب.ظ ] [ امین ]
![]() دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی. ![]() ![]() دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دار تعریف کردن برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز. برای خاطره های دم دستی. ![]() ![]()
[ ٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٠ ب.ظ ] [ امین ]
وقتی 4 ساله بودم: بابا هر کاری می تونه انجام بــده. . . . خیلی بد شدکه نفهمیدم اوچقدرفهمیده بود.می توانستم خیلی چیز ها رااز او یاد بگیرم [ ۱٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٧ ب.ظ ] [ امین ]
گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا . اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر بدون خدا، انسان. نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد
عرفان نظرآهاری
[ ٢٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠۸ ب.ظ ] [ امین ]
این مطلب رو چندروز پیش در تله تکست خوندم که خیلی جالب بنظرم رسید. تصمیم گرفتم اونو بعنوان یه پست در وبم قرار بدم.
((اما جدا هیچ چیزی بهتر از صداقت و راستگویی نیست))
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود درشهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. [ ۱۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٥ ب.ظ ] [ امین ]
برادری به تعداد نیست به وفاداری است یوسف 11 برادر داشت و حسین تنها عباسرا
یاحسین(ع)
[ ۱٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢٧ ب.ظ ] [ امین ]
چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند ....چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند دروغ، نمی فهمند و نمی خواهند که بفهمندو نمی توانند که بفهمند. اگر ساحل آنرود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟ معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زندچگونه؟؟؟؟؟
[ ٢٤ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۱ ب.ظ ] [ امین ]
شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود . شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است. این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای اصول زیر می باشند: Atheism - : خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد. Not dualistic - : روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد. Autodeists - : خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست. Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده #وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی است # ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند. #عدم پرستش شیطان زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد. # اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلای آن زیرا تمام خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند و به هر شکلی انجام آنها لازم و ضروری است . در ذیل برخی از نمادها که به عنوان نگین انگشتر ، گردنبند ، تصاویر بر روی دستبندها ، پیراهن ، شلوار ، کفش ، ادکلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار میگیرد :
![]()
اگر نوشته وسط نماد یعنی (Satanism) به معنای شیطانگرایی به همراه دایره حذف کنیم ، آن وقت یک ستاره پنجضلعی بر جای میماند که همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام (pentagram) باقی میماند . ![]()
این سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینکه انواع آن گاه پنجضلعی وارونه (snvertedpentagram ) یا دیو (Buphomet ) و به شکل در میان نمادهای شیطانپرستان به چشم میخورد .
برخی از شیطانگرایان محدوده جغرافیایی « تحت سلطه » این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطانگرایی را در نقشه ذیل توصیف مینمایند . (محدوده در ایسلند و اروپا) درمیان پنتاگراهای قبلی تصویر سر یک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی ، به این معناست که مسیحیان معتقدند که مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینکه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره میدانند این آرم را انتخاب کردهاند. ![]()
666: یک سمبل با عنوان « شماره تلفن شیطان » توسط گروههای هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطانپرستان تلقی میشود و براساس مکاشافات 13:18 « ... پس هر کس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا که عدد انسان است و عددش 666 است . » از سالها پیش تاکنون این عدد با اشکال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ کشور مشاهده میشد . ![]()
صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد و حکایت از « وارونه شدن مسیحیت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین است . صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و خوانندههای راک انواع مختلف آنرا به همراه دارند .
![]()
نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگهای دینی همچون کتیبههای بر جای مانده از بوداییها و مقبرههای سلتی و یونانی دیده شدهاست . لازم به توضیح است این علامت سالها بعد توسط هیتلر به کار رفت ، لکن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطانپرستی کردند . ![]()
چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخی نمادهای روشنفکری نیز به کار میرود . اما شیطانپرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم « چشم شیطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » . این علامت در پیشگویی ، جادوگری ، نفرینگری و کنترلهای مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار میگیرد .گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریکایی به کار رفته است . ![]()
این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاءمیشود و سمبل شهوترانی و باروری است . این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر میشود . امروزه نماد “ فمنیسم “ در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبلهای شیطانی است .
پرچم رژیم صهیونیستی : قابل توجه جدی است که رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایتهای آشکار و پنهان ،حتی از قرار گرفتن نماد رسمی کشور نامشروعش در کانون علائم شیطانگرایان نیز پرهیز ندارد . ![]()
ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اینکه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطانپرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریک انتخاب کردهاند . همچنین گفتنی است که فمنیستها از دو تبر رو به بالا به معنی مادرسالاری باستانی استفاده مینمودند.
![]()
سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba"al بعل خدای باروی مصر باستان) ، بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یکی از راههای شیطانپرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته میشود که مسیح مانند برهای برای گناهان بشر کشته شد . همانطور که در توضیح نمادهای اول اشاره شد ،این نماد تصویر کاملی است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام . ![]()
هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که « هر چه تخریب کننده است تو انجام بده » این نماد عمدتا مورد استفاده گروههای هویمتال است . [ ٦ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٦ ب.ظ ] [ امین ]
فرقه ای جدید فعال در عرفان سکولار در ایران پائلو کوئلیو درسال 1947دربرزیل متولدشد.ازهفده سالگی به بعد سه بار بعنوان بیمارروانی در بیمارستان بستری شد سپس به موادمخدر روی آوردوگذشته ای تاریک و منفی دارد.با دوستش رائول یک نمایش سکس منتشر و دولت برزیل آنرا ممنوع وهردو را زندانی نمود.اوچندین بار تصمیم به خودکشی گرفت.اومدعی است درآلمان باهاتفی غیبی (مردی فراواقعی )آشناشده واوچندین بار برکوئلیو ظاهرشده وازاوخواسته تامجددا به آیین کاتولیک ایمان بیاورید. درسال 2000دراجلاس سالانه جهانی سازی داوس درسوئیس سخنرانی کرده وشیمون پرز اسرائیلی ازاو قدردانی می کند و به او می گوید :معنویتی که شما مبلغ آن هستید درخاورمیانه برای مابسیار مفیداست ومابدین شیوه می توانیم صلح و آرامش رادرکشور خودحاکم کنیم. در همین سال توسط موسسه گفتگوی تمدن ها به ایران دعوت شده است.کتاب هایش به 56 زبان دنیا ترجمه شده.اومی گوید ایرانیان بهتراز مردم سایرکشورها توانسته اند با آثارمن ارتباط برقرارکنند.کتاب کیمیاگراودرسال 1376جزپرفروش ترین کتاب های سال جمهوری اسلامی ایران بوده است.تاکنون بیش از 17کتاب او به زبان فارسی ترجمه شده است. بشدت با احکام و شریعت مخالف ،درکتاب (کنار رودبیدار نشستم وگریه کردم)همواره از مستی وباده ومی ومیخانه سخن می گویدوبه خودکشی تشویق می کند. درکتاب (روئیکاتصمیم می گیردبمیرد)راه های خودکشی را چنین بیان می کند: پریدن از بالای یک ساختمان ...خودرا بدار آویختن...خودکشی با گلوله...خوردن تعدادی قرص خواب آور..بریدن رگ های دست [ ٢٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٥ ب.ظ ] [ امین ]
پیش از اینها فکر می کردم خدا خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره ، پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او ، آسمان
نقش روی دامن او ،کهکشان
رعد وبرق شب ، طنین خنده اش
سیل وطوفان ،نعره توفنده اش
دکمه ی پیراهن او ، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان ،دوراز زمین
بود ،اما در میان ما نبود
مهربان وساده وزیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم، ازخود ، ازخدا
از زمین ،از آسمان ،ازابرها
زود می گفتند :این کار خداست
پرس وجوازکاراو کاری خداست
هرچه می پرسی ، جوابش آتش است
آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
تا ببندی چشم ، کورت می کند
تاشدی نزدیک ، دورت می کند
کج گشودی دست ، سنگت می کند
کج نهادی پای ، لنگت می کند
با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم
دردهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرزآتشین
محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من ، درنماز و در دعا
ترس بود و وحشت ازخشم خدا
هر چه می کردم ،همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ ،مثل خنده ای بی حوصله
سخت ، مثل حل صدها مسله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست دردست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
درمیان راه ، در یک روستا
خانه ای دیدم ، خوب وآشنا
زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست ؟
گفت ، اینجا خانه ی خوب خداست!
گفت :اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی ، دست و رویی تازه کرد
با دل خود ، گفتگویی تازه کرد
گفتمش ، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا ، در زمین ؟
گفت :آری ،خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده وبی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم ،نامی از نشانیهای اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی ، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست ، معنی می دهد
قهرهم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود ، قهر نیست
قهری ا وهم نشان دوستی است...
تازه فهمیدم خدایم ،این خداست
این خدای مهربان وآشناس
دوستی ، از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر
آن خدای پیش از این را باد برد
نا م او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی ، نقش روی آب بود
می توانم بعد ازاین ، با این خدا
دوست باشم ، دوست ،پاک وبی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان درباره ی گل حرف زد
صاف وساده ، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره ، صد زهزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان وآشنا :
« پیش از این ها فکر می کردم خدا ...»
*قیصر امین پور
[ ۱٠ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٧ ب.ظ ] [ امین ]
باعرض سلام و ارادت.... مدتیه که قصد دارم لابلای نوشته هام مختصری درخصوص پدیده شیطان پرستی مطالبی رو که جمع آوری کردم بگنجونم.ازتعدادی از دوستان وبلاگی هم نظر خواستم و تقریبا نظرشون موافق بود و براون شدم تا تصمیمم رو عملی وکار رو به یاری خدام شروع کنم(بازم اگر محبت کنید و ایرادهای مطالب رو گوشزد کنید سپاسگذارمیشم) در آن حال شیطان گوید خدا به شما به حق و راستی وعده داد و من به شما وعده دادم و خلف وعده کردم و من برای شما هیچ دلیل و حجتی نداشتم مگر اینکه شما را به باطل دعوت کردم و شما مرا اجابت کردید پس امروز شما بی خردان که سخنان مرا پذیرفتید مرا ملامت نکنید بلکه نفس پر طمع خود را ملامت کنید که امروز نه شما فریادرس من خواهید بود نه من فریادرس شما.
« سوره ابراهیم 22» شیطان پرستی یک حرکت شبه فلسفی است . پیروان این فرقه به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی عموما بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمایی های موجودی مافوق و یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارند . به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باور ها و گرایش های ادیان گذشته اجتناب می کنند و بیشتر گرایش های خود پرستانه دارند .به گونه ای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی می بینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون ماده گرایی و یا خود محوری و جادو محوری هستند. شیطانیسم یعنی چه؟
سیر تاریخی شیطان پرستى سیر پیدایش شیطان پرستی از آغاز تا کنون را در سه مرحله و عنوان کلی بدوى، قدیمی و مدرن میتوان نام برد که به دو مورد اول اشاره ای کوتاه و شیطان پرستی مدرن را به تفصیل به بحث میکشانیم: شیطان پرستی بدوى ادیان باستانی شر را شریک در جهان ایزدی میپنداشتند، به طوری که در میان اقوام اولیه بینالنهرین این دواصل ( خدا و شیطان) به یکدیگر پیوستهاند، سیت خدای ویرانگر مصر برادر اوزیریس نیکوکار بود، در ایران باستان نیز اعتقاد بر این بود که علت وجود اهریمن تیرگی و پیدایش لحظهای شک و تردید در اندیشه اورمزد خدای روشنایی بوده است. شیطان پرستی قدیمی آنها شیطان را موجودی با هویت خارجی میدانستند.اصل شهوترانی و ارضای جنسی اصل لاینفک مراسم آنهابوده است. آنها به جهنم اعتقادی نداشتند و میگفتند جهنم همین دنیایی است که در آن زندگی میکنیم. لذا بدترین گناهان را در مراسم خود انجام میدادند. ازجمله گرایشهای شیطان پرستی در قرون وسطی شیطان پرستی گوتیک بود که نوعی از شر پرستی بود، میل برگشت به تاریکی در این فرقه بارز است آنها به اعمالی از قبیل خوردن نوزادان، تجاوزات جنسى، قربانی کردن دختران متهم بودند. امروزه نیزدر موسیقی شیطان پرستی متال سبکی به نام گوتیک وجود دارد اینها نیزدر هنگام اجرای برنامه، اعمال غیر اخلاقی مختلفی را مرتکب میشوند. نقاشی از شیطان از قرن دوازدهم موجود است که در حال اقامه دعوا و دادخواهی در دادگاه عدالت است که او بشریت و عیسی را متهم کرده است. شیطان پرستی مدرن شیطان پرستی جدید اعتقادی به وجود شیطان خارجی ندارد زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد. بلکه شیطان را در طبیعت و وجود هر انسانی میداند و این باطن هر کسی است که شیطان در آن وجود دارد. شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت است. آنان اعتقاد به استفاده از لذت جنسی در حد اعلای آن دارند، لذا از نظر آنان بعد از مرگ روح کسانی که در دنیا لذت جسمانی لازم را نبرده است به دنیا برمیگردد و لذت جنسی خود را کامل میکند. عمدهترین اعتقادات شیطانپرستان از این قرار است: خدایی دراین نوع شیطان پرستی نیست و جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد. مبنای این گرایش شیطانیسم، پرستش یک نیروی ماوراء الطبیعی اساطیری است که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا وسیله شیطان شناخته میشوند. خدا یا خدایان میتوانند از انواع مختلفی از معبودها باشند، بعضی از آنها از ادیان بسیار قدیمی نشأت گرفتهاند، انواع معمول شیطان پرستی خدایانشان را از ادیان قدیمی مصر باستان و بسیاری از الهههای باستانی بینالنهرینی و بعضا از الهههای رومی و یونانی اقتباس کرده اند. شیطان پرستی لاوایی ( فلسفی) شیطان پرستی فلسفی معتقد است که موجودی به نام شیطان وجود عینی ندارد و شیطان تنها نماد امیال، آرزوها و لذتطلبی انسان است. در نظر شیطان پرستان فلسفى، محور و مرکزیت عالم هستى، خود انسان است، بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان در نظر لاوی موجودی مثبت بوده، شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نیستند و به زندگی غیرمادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند. در نظر شیطان پرستان فلسفى، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را عبس میشمارند و به آن به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی مینگرند. [ ٢۸ دی ۱۳۸٩ ] [ ٥:٥٥ ب.ظ ] [ امین ]
آیازمانی که قطرات بارون به زمین برخورد میکنند به صدای اون گوش داده ای ..؟ [ ٥ دی ۱۳۸٩ ] [ ۳:٥٩ ب.ظ ] [ امین ]
نقل شده یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . [ ٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٤٠ ب.ظ ] [ امین ]
بنویس از همه خوبیها زندگی /عشق /امید و هر آن چیزکه بر روی زمین زیبا هست گل یاس و گل مریم /گل رز بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال از تمنا بنویس از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبی بنویس که چو یاقوت و شقایق سرخ است بنویس از لبخند از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر سوی جهان می نگرد قلمت را بردار روی کاغذ بنویس معبودا عاشقانه می پرستمت [ ۱۸ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٢:۳٥ ب.ظ ] [ امین ]
|
||
