ولادت مولی الموحدین و روز پدر مبارک باد

چه خوب بود در این دنیا وانسفا و در این خاکدان پست ، علی (ع) اینقدر مظوم نبود

 و بیشتر از اینکه او را دوست می داشتیم ، می شناختیمش و شیعه و پیرو او بودیم

و چه خوب بود صبر ، حلم ، جوانمردی ، ایمان ، شجاعت و فداکاری های او را به چشم

می دیدیم و چه خوب بود آدمهایی چون او هرگز نمی مردند و همیشه پیش چشم بشریت

حاضر بودند و عطر عشق و صداقت می پراکندند .

در واقع ولادت او بهانه ای است برای تجلیل از مردان و پدرانی که مسوولیت سنگین یک

خانواده را به دارند .

امروز پدر خوب میداند که در کنار کار و تامین مخارج زندگی ، باید به تربیت فرزندان توجه ویژه

ای داشته باشد.  او میداند که فرزند نیاز به محبت و عاطفه پدر دارد و در مقابل ، همسر

و فرزند هم باید بدانند که پدر خسته است و روز و شب تلاش میکند تا شرمنده ی آنها نشود.

درود بر مردان و پدرانی که صادقانه و شجاعانه با مشکلات زندگی نبرد می کنند و هیچ گاه

شرافت و انسانیت را به پول و مقام و ... نمی فروشند

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزاد(محمد)

سلام خیلی ممنون دوست من اره دانشگاه خیلی حال میده ولی قبول کن بهترین روز زندگی ادم روزیه که شاد باشه و سن مهم نیست اما من بهترین روزای عمرمو تو دبیرستان گذروندم

سهیل

سلام دوست من وبلاگ جالب دارید میخواستم به وبلاگ ما هم سر بزنی ممنون میشم دوست من

رویای تنها

سلام بدو بیا که آپ کردم راستی چه قاب قشنگی مبارک باشه

شاخ نبات

سلام آقا امين... خوشحالم كه تنهام نمي زاريد و ياريم ميكنيد... اميدوارم روزي برسه كه همه ملت ايران پشتيبان هم بشن و به هم عشق بورزند. اما به نظرم تا وقتي كه افرادي با ادعاي وطن دوستي از آن سوي مرزها!! فضاي مجازي ما رو پر ميكنند و سعي دارند مردم ما را ضد نظام اسلامي بشورانند من و تو حق نداريم ساكت باشيم و حتي اگر يك نفر بخواد با ما مبارزه كنه بايد بجنگيم. نميدونم شايد اين عقيده ي من غلط باشه .... اما تا زمانيكه غلط بودنش برام ثابت نشه بر همين باور ميمونم. براي من هم افتخاره كه برادر و پشتيباني مثل شما دارم. موفق باشين. راستییییییییییییییی یه سر به وبلاگ مبارز بزنید...کامنتدونی منو که باز کنی متوجه میشی![قهقهه] بدجور شکست خورد...

مهسا

چيزها ديدم روي زمين کودکي ديدم ماه را بو مي کرد قفسي بي در ديدم که در آن روشني پرپر مي زد نردباني که از آن عشق ميرفت به بام ملکوت و عجيب تر آنکه موسوي نامي کانديد رياست شده بود کاش مي شد درک کرد که چرا ؟ که چرا اين مادر دلسوز بچه را بسپرد به ابر و باد و مه و خورشيد و فلک نه يک ساعت و يک روز واي بر آن بچه و مادر که شده است تا اين لحظه ، بيست سال و بيست روز چيزها ديدم روي زمين سهراب که انار ميکند دانه و مي ريزد اشک اشک او بابت سوزش آب انار در چشم نيست اشک مي ريزد او از سوزش دل اشک مي ريزد که چرا دانه هاي دل اين ميرحسين پيدا نيست زير لب آه کشان مي گويد : چشم ها را بايد بست و به او مي گويم سهرابم دگر از شستن چشم ها چه سود که کار از شستن چشم ها گذشت گل شبدر (رضايي) کم از لاله قرمز نيست ديدن کرکس (کروبي) هم زيبايي خود را دارد اما اين را تو به من گو که مرداب و لجن زار را چه بايد بکنم بستن چشم هم ندارد سودي چون لجن زار را باشد کريه منظري و بد بويي اما .... درد من از زشتي و بد بويي مرداب که نيست درد من تعبير عده اي ، از مرداب ، به عنوان مکاني زيباست

مهسا

چيزها ديدم روي زمين کودکي ديدم ماه را بو مي کرد قفسي بي در ديدم که در آن روشني پرپر مي زد نردباني که از آن عشق ميرفت به بام ملکوت و عجيب تر آنکه موسوي نامي کانديد رياست شده بود کاش مي شد درک کرد که چرا ؟ که چرا اين مادر دلسوز بچه را بسپرد به ابر و باد و مه و خورشيد و فلک نه يک ساعت و يک روز واي بر آن بچه و مادر که شده است تا اين لحظه ، بيست سال و بيست روز چيزها ديدم روي زمين سهراب که انار ميکند دانه و مي ريزد اشک اشک او بابت سوزش آب انار در چشم نيست اشک مي ريزد او از سوزش دل اشک مي ريزد که چرا دانه هاي دل اين ميرحسين پيدا نيست زير لب آه کشان مي گويد : چشم ها را بايد بست و به او مي گويم سهرابم دگر از شستن چشم ها چه سود که کار از شستن چشم ها گذشت گل شبدر (رضايي) کم از لاله قرمز نيست ديدن کرکس (کروبي) هم زيبايي خود را دارد اما اين را تو به من گو که مرداب و لجن زار را چه بايد بکنم بستن چشم هم ندارد سودي چون لجن زار را باشد کريه منظري و بد بويي اما .... درد من از زشتي و بد بويي مرداب که نيست درد من تعبير عده اي ، از مرداب ، به عنوان مکاني زيباست

مهسا

چيزها ديدم روي زمين کودکي ديدم ماه را بو مي کرد قفسي بي در ديدم که در آن روشني پرپر مي زد نردباني که از آن عشق ميرفت به بام ملکوت و عجيب تر آنکه موسوي نامي کانديد رياست شده بود کاش مي شد درک کرد که چرا ؟ که چرا اين مادر دلسوز بچه را بسپرد به ابر و باد و مه و خورشيد و فلک نه يک ساعت و يک روز واي بر آن بچه و مادر که شده است تا اين لحظه ، بيست سال و بيست روز چيزها ديدم روي زمين سهراب که انار ميکند دانه و مي ريزد اشک اشک او بابت سوزش آب انار در چشم نيست اشک مي ريزد او از سوزش دل اشک مي ريزد که چرا دانه هاي دل اين ميرحسين پيدا نيست زير لب آه کشان مي گويد : چشم ها را بايد بست و به او مي گويم سهرابم دگر از شستن چشم ها چه سود که کار از شستن چشم ها گذشت گل شبدر (رضايي) کم از لاله قرمز نيست ديدن کرکس (کروبي) هم زيبايي خود را دارد اما اين را تو به من گو که مرداب و لجن زار را چه بايد بکنم بستن چشم هم ندارد سودي چون لجن زار را باشد کريه منظري و بد بويي اما .... درد من از زشتي و بد بويي مرداب که نيست درد من تعبير عده اي ، از مرداب ، به عنوان مکاني زيباست

مهسا

چيزها ديدم روي زمين کودکي ديدم ماه را بو مي کرد قفسي بي در ديدم که در آن روشني پرپر مي زد نردباني که از آن عشق ميرفت به بام ملکوت و عجيب تر آنکه موسوي نامي کانديد رياست شده بود کاش مي شد درک کرد که چرا ؟ که چرا اين مادر دلسوز بچه را بسپرد به ابر و باد و مه و خورشيد و فلک نه يک ساعت و يک روز واي بر آن بچه و مادر که شده است تا اين لحظه ، بيست سال و بيست روز چيزها ديدم روي زمين سهراب که انار ميکند دانه و مي ريزد اشک اشک او بابت سوزش آب انار در چشم نيست اشک مي ريزد او از سوزش دل اشک مي ريزد که چرا دانه هاي دل اين ميرحسين پيدا نيست زير لب آه کشان مي گويد : چشم ها را بايد بست و به او مي گويم سهرابم دگر از شستن چشم ها چه سود که کار از شستن چشم ها گذشت گل شبدر (رضايي) کم از لاله قرمز نيست ديدن کرکس (کروبي) هم زيبايي خود را دارد اما اين را تو به من گو که مرداب و لجن زار را چه بايد بکنم بستن چشم هم ندارد سودي چون لجن زار را باشد کريه منظري و بد بويي اما .... درد من از زشتي و بد بويي مرداب که نيست درد من تعبير عده اي ، از مرداب ، به عنوان مکاني زيباست

ساناز

سلام یکم درس دارم سرم خلوت شه حتما بهتون سر میزنم دوست عزیز