رابطه عصبانیت با عشق

تابه حال فکرکردید چرا  وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ 
شاید چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم. 
این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست .... امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟
بهترین توجیه این می تونه باشه وقتی که دو نفر از دست یکدیگر عصبانی هستند قلبهایشان از یکدیگر فاصله می گیرد آنها برای این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند 
پس هنگامی که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقی می افتد؟

آنها سر هم داد نمی زنند بلکه خیلی آرام با هم صحبت می کنند چرا؟ چون قلبهایشان خیلی به هم نزدیک است . فاصله قلبهایشان بسیار کم است 
بعد هنگامی که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد

 حتی حرف معمولی هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می شود
سرانجام حتی از نجوا کردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یکدیگر نگاه می کنند. این هنگامی است که دیگر هیچ فاصله ای بین قلبهای آنها باقی نمانده باشد

((به امید اینکه همه عاشق باشند تا هیچ فاصله ای بین قلبها نباشه))

راستی شما از خداهم عصبانی میشی؟

/ 33 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا فلاح

سلام ممنون که سر زدید وبلاگ زیبایی دارید.

رضا (مانا)

سلام [گل] به وبلاگ من خوش آمدید و ممنون ازنظرتون. === یک نگاه گذارا به نوشتهاتون انداختم و برخی از اونها رو مطالعه کردم زیبا بودن بهتون تبریک میگم. === در مورد نوشتتون با نظرتون موافقم گاه ما فراموش می کنیم برخی رفتارها چقد می تونه به خود ضرر بزنه و متاسفانه تکرار می کنیم. ولی سعی در آرامش درونی و سعی در تفکر مناسب می تونه خیلی از این رفتارها رو در ما اصلاح کنه. دو عاشق تا زمانی که عاشقند چنین رفتار می کنند ولی همیشه نمیشه عاشق موند و عاشق دید == در مورد پرسشتون باید بگم تا بحال از خدا ناراحت یا عصبانی نشدم یعنی از زمانی که شناختمش ولی گاهی اون رو عصبانی کردم خوشحالم که بخشندس و مهربان === موفق باشید [گل]

فرهاد

سلام دوست عزیز ... طاعات و عبادات تان قبول ... [گل] ... دعوت رمضانی ... [گل] منتظر حضور سبز تان ...

تقلی خانم

سلام دوست عزیزم اگه فاصله ی نوشته هاتو بیشتر کنی بهتره آره من از دست خدا عصبانی هم شدم به روزم

آمد

آرزویت را آمین می گویم تا هیچ فاصله ای بین قلبها نباشد. در مورد سوالت هم بچگی می کنیم وگاهی وقتها یکم عصبانی میشم اما خودش میدونه که از ته قلب نبوده.آخه ما با هم خیلی دوستیم.

آمد

سلام ممنون از حضورت در وبلاگ جهنم افکار. بیشتر مطالب وبلاگ که پرسیدی کار خودم است مگر اینکه اگر برای کسی باشد به حتم اسم نویسنده یا منبع مطلب را در پایین نوشته ذکر می کنم واگر مطلب برای خودم باشد که دیگر ذکر کردن ندارد. با یک مطلب جدید به روزم.

ستاره

سلام مطلبت بجا و جالب بود . در موردش باید خیلی فکر کرد. فکر میکنم قانون عصبانیت کلی باشد ولی برخورد با افرادی که دوستشان داریم یا بقول تو عاشق هستیم زمان بروز عصبانیت گذشت بیشتری نشان میدهیم و زودتر اختلافات را حل میکنیم ممکن است نسبت به او هم پرخاش کنیم اما تمایل قلبیمان این است که کدورت را طوری حل کنیم

ستاره

گفته بودی در مورد خدا: آیا از خدا هم عصبانی شده ام... شرمنده ام ...اما باید اعتراف کنم که خیلی زیاد ...اون زمانی که از انسان بودن خودم و از اینهمه نقص و بسته بودن دستهایم به جنون میرسم با او هم میجنگم با علم به اینکه در مقابل خدائیش ذره ایی هم نیستم و چقدر این کار مذموم است اما واقعیت این است گاهی اوقات که به تنگ می ایم از جور زمان و حوادث.. گله و شکایتم را به خودش میبرم

pani

ممنون بهم سر زدی